أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
202
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بيت ما را « 1 » دو مگو تا گنهت « 2 » بردارم * صدساله جفا « 3 » بعذر كى بگذارم « 4 » هر چند بجرم خستهام از مؤمن « 5 » * مهمان منى به وعدهء ديدارم بيت « 6 » گر يار منى ز من به آزار « 7 » مباش * با دشمن من بر سر « 8 » بازار مباش ز آزردن من سوخته و زار مباش * آزار همىنماى و بيزار مباش قوله تعالى : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . » « 1 - » « قيل اذا بعت شيئا فانظر الى ثمنه فان وجدت بمثله « 9 » او اجود منه فبع « 10 » و الا فامسكه فانه مال و جمال . » گفت : چون خواهى كى معاملت كنى ، نخست در كالا نگر ، آنگه در بها نگر . اگر دانى كى بدان بها همچنان يا بى « 11 » يا بهتر از آن يا بى به فروش ، و اگر دانى كى نيابى مفروش و در [ 51 الف ] رنج خود بكوش « 12 » كى آن ترا هم كالاست و هم قيمت و هم بها . حكايت ديوانهاى بود در شهر نشابور ، بدكان حلواگرى شد « 13 » و گفت : يا استاد « 14 » لوزينه دارى ؟ گفت : بلى . گفت : بكافور و گلاب آغشته « 15 » است ؟ گفت : بلى . گفت : به بادام و شكر آبادان « 16 » هست ؟ گفت : بلى . گفت : از بهر چه نگاه مىدارى ؟ چرا نخورى ، ببهاء آن خوشتر از آن چه خواهى خريد ؟
--> ( 1 ) - در متن : مرا ( 2 ) - در متن : تا گنه ( 3 ) - گنه ( 4 ) - در متن : بردارم ( 5 ) - جستهاى از من بر من ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - بيزار ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - + مثله ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + و مايه نگهدار ( 13 ) - حلوافروش رفت ( 14 ) - « يا استاد » ندارد ( 15 ) - به بادام و شكر آبادان ( 16 ) - بكافور و گلاب آغشته ( 1 - ) سورهء يوسف / 20